به کسی که گرفتاری بزرگی برایش پیش بیاید و ناامید شود ؛ می گویند : از این ستون به آن ستون فرج است . یعنی تو کاری  انجام بده هرچند به نظر بی سود باشد ولی شاید همان کار مایه ی رهایی و پیروزی تو شود .

مردی گناهکار در آستانه ی دار زدن بود . او به فرماندار شهر گفت :  واپسین خواسته ی مرا برآورده کنید . به من مهلت دهید بروم از مادرم که در شهر دوردستی است خداحافظی کنم . من قول می دهم بازگردم .

فرماندار و مردمان با شگفتی و ریشخند بدو نگریست . با این حال فرماندار  به مردمان تماشاگر گفت :  چه کسی ضمانت این مرد را می کند؟

ولی کسی را یارای ضمانت نبود . مرد گناهکار با خواری و زاری گفت :

ای مردم شما می دانید که من در این شهر بیگانه ام  و آشنایی ندارم. یک نفر برای خشنودی  خدای ضامن شود تا من بروم با مادرم بدرود گویم و   بازگردم . ناگه یکی از میان مردمان گفت :  من ضامن می شوم. اگر نیامد به جای او مرا بکشید. فرماندار شهر در میان ناباوری همگان  پذیرفت. ضامن را زندانی کردند و مرد محکوم از چنگال مرگ گریخت. روز موعود رسید و محکوم نیامد.

ضامن را به ستون بستند تا دارش بزنند، مرد ضامن درخواست  کرد: ‌ مرا از این ستون ببرید و به آن ستون ببندید. گفتند:  چرا ؟ ‌ گفت:  از این ستون به آن ستون فرج است .

پذیرفتند و او را بردند به ستون دیگر بستند که در این میان مرد محکوم فریاد زنان بازگشت.‌ محکوم از راه رسید ضامن را رهایی داد و ریسمان مرگ را به گردن خود انداخت. فرماندار با دیدن  این وفای به پیمان ، مرد گنهکار محکوم به اعدام را بخشید و ضامن نیز با از این ستون به آن ستون رفتن از مرگ رهایی یافت .

باشگاه خبرنگاران



برچسب‌ها: ضرب المثل

تاریخ : شنبه 92/10/14 | 8:41 صبح | نویسنده : علی اکبر حق پسند ( افچنگی ) | نظرات ()

یک روز ماهیگیری در رودخانه ای ماهی می گرفت.او تورهای خود را درست در میان جریان آب از یک ساحل به ساحل دیگر نهاد . سنگی راهم به ریسمانی بست و آب را با ان به هم می زد تا ماهیان در حال شنا سوراخ های تور را نبینند و بر اثر آلودگی آب ، راه خود را پیدا نکنند و در تور گرفتار شوند.

یکی از ساکنان آن محل او را دید و گفت:  ای مرد ماهیگیر، چرا آب را گل می کنی؟ این آب اشامیدنی ماست و با این کار تو، آلوده می شود. ولی ماهیگیر جواب داد:

من چه کار کنم؟ من هم می خواهم ماهی بگیرم تا از گرسنگی نمیرم؛ پس باید آب گل آلود شود تا ماهیان به دام من بیفتند...

 

باشگاه خبر نگاران



برچسب‌ها: ضرب المثل

تاریخ : شنبه 92/10/14 | 8:39 صبح | نویسنده : علی اکبر حق پسند ( افچنگی ) | نظرات ()

عبارت مذکور از اصطلاحات بسیار معمول و متعارف است که عارف و عامی از آن در مواقع شوخی و جدی استفاده می کنند. صفحه گذاشتن مرادف با منبر رفتن و غیبت کردن و بر شمردن نقاط ضعف و پرده دری است.

کسی که پشت سر دیگری به جد یا هزل مطلبی بگوید و احیانا راز پنهانیش را فاش کند در عرف اصطلاح عامیانه به صفحه گذاشتن تعبیر می شود و فی المثل می گویند: پشت سر فلانی صفحه گذاشت و یا به اصطلاح دیگر: پشت سر فلانی صفحه می گذارد.

سابقا در نواحی جنوب ایران که اغلب بین روسای ایالات و قبایل و خوانین محلی رقابت و همچشمی و احیانا دشمنی و خصومت وجود داشت معمول بود که یک نفر رییس قبیله با خان منتفذ پس از آنکه به اسرار مکتوم و رازهای پنهان حریف خویش پی می برد دستور می داد در آن باب با شاخ و بر گهای فراوان آهنگ و تصنیف بسازند و مطربان و خوانند گان محلی آن ترانه را با دف و نی و با آواز بلند در هر کوی و برزن و گذرگاههای عمومی بخوانند و بنوازند و از این رهگذر اذهان و انظار عابرین را به شنیدن شرح رسوایهای خان حریف جلب کنند.

بدیهی است خان حریف بیکار نمی نشست و برای متفرق کردن خوانند گان و نوازندگان دست به اقدام متقابل می زد و از این سوی نیز به حمایت و پشتیبانی از آنان بر می خاستند . نتیجتا جنگ مغلوبه می شد و جریان قضیه به گوش همگان می رسید و خان متنفذ به مقصود خویش که همان رسوایی حریف بوده است نایل می آمد.

 

 

باشگاه خبرنگاران



برچسب‌ها: ضرب المثل

تاریخ : شنبه 92/10/14 | 8:31 صبح | نویسنده : علی اکبر حق پسند ( افچنگی ) | نظرات ()


.: Weblog Themes By Bia2skin :.